آخرین اخبار

تاریخ : 15. مهر 1396 - 12:04   |   کد مطلب: 33136
قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!
اگر چه خواننده ی این مطلب شاید با خود زمزمه کند " بیکاری که سخن چنین می گویی" و یا شاید بگوید " جانا سخن از زبان ما می گویی " اما باید بدانیم که شهر نیاز به نگرش جدیدی دارد، مردمانی می خواهد مطالبه گر و مدافع حقوق شهروندی اش نه آن که بداند و دم نزند.

به گزارش زنان کویر ، ساعت ها پشت ماشین می نشیند تا مسیر کوتاه آزادی _مشتاق را طی کند، از سویی ترافیک و از سوی دیگر تلاش سایر رانندگان و به هم ریختن نظم ترافیک با گرمای بی امان در هم آویخته می شود، امانش را می برد اما همچنان صبوری به خرج می دهد و با خود می گوید : " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

بالاخره به مقصد می رسد و برای خرید مایحتاج اش در خیابان گام بردارد، اگر چه یکی از اقدامات محیرالعقول شهرداری این بوده که پیاده روی های راسته ی شریعتی را آن هم بعد از سالها خاک خوردن مردم کرمان، سنگفرش کند اما یکی در میان موزائیک سنگفرش ها جان سپرده اند و از زمین محو شده اند تا همچنان مردم کرمان خاک خور زمین و هوا باشند و در این میان با خود زمزمه کنند " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

تفاوت قیمت های اجناس در مغازه های متعدد او را متعجب می سازد اما در نهایت بدون هیچ اعتراضی خریدش را انجام می دهد و باز هم قسمت را مقصر می داند که سبب شده تا در کرمان زندگی کند.

سوار ماشینش می شود و راه را برای رسیدن به خانه طی می کند، خیابان که نیست بیشتر شبیه مسابقه ای است که قرار است چاله چوله ها را با موفقیت بدون افتادن در تله طی کند، آسفالت هایی که سالها زیر تابش نور آفتاب و گذر ماشین ها از هم گسسته و مرده اند تا عمیق چاله هایی را جان دهند ، در این میان باعث و بانی چنین شرایطی را نفرین می کند ،  خود را مبرا از این شرایط می داند و لعنت می کند قسمتی که بختش را در کرمان نوشت و باز هم می گوید " قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

به خانه می رسد با خانواده اش تصمیم می گیرد که عصر هنگام برای کسب اندکی آرامش و هدیه بخشیدن هیجان به فرزندانش به شهربازی روند.

شهربازی که نه ، یک میراث به یادگار مانده از گذشتگان که گویی قرار نیست با وجود نسل دهه ی 90 خود را به روز کند بیشتر یادگاری است از پدر پدربزرگ هایمان،  اگر چه فرزندانش لب به اعتراض می گشایند که وسایل شهربازی قدیمی اند و هیجانن ندارد اما او به فرزندانش می گوید: قانع و صبور باشید، چه می شود کرد" قسمت ما هم این بود که در کرمان زندگی کنیم!"

این نیم نگاهی به زندگی ما کرمانی هاست،کرمانیهای صبور، بردبار، قانع، معتقدین به " قسمت"، همرنگ جماعت، مقلدین کورکورانه، افرادی که بشدت احساس بی قدرتی ، ناتوانی و ناامیدی از عملکرد مسئولان به دلیل فقدان سرمایه اجتماعی  دارند؛ همه و همه به آنجا ختم می شود که مثلا کلان شهر کرمان از بسیاری از شهرستان های استان های اطراف عقب تر می افتد اما مردمانش دم نمی زنند.

به وضوح دیده می شود که این عدم وجود روحیه مطالبه گری باعث بسیاری از عقب افتادگی های کرمان است که باید تغییر نگرشی در این زمینه ایجاد شود

عدم مطالبه گری مردمان کرمان که تنها برخی از افراد و یا مسئولین را قدرتمندتر کرد و بر منافعشان افزود، شرایطی که بر فقر مردمان کرمان و عقب ماندگی شهر دامن زد اما باز کسی دم برنمی آورد که تا کی؟

اگر چه خواننده ی این مطلب شاید با خود زمزمه کند " بیکاری که سخن چنین می گویی" و یا شاید بگوید " جانا سخن از زبان ما می گویی " اما باید بدانیم که شهر نیاز به نگرش جدیدی دارد، مردمانی می خواهد مطالبه گر و مدافع حقوق شهروندی اش نه آن که بداند و دم نزند.

هر چند که " قسمت نگارنده ی این مطلب این بود که در کرمان زندگی کند!" اما تلاش بر این است که از این بی تفاوتی در آییم تا شاید نسل آینده به نیکی از ما یاد کند نه آن که بگوید گذشتگانی بی تفاوت داشتیم و شرایط بد کنونی مان میراثی به یادگار مانده از آنان است...

یادداشت: اعظم پسند

انتهای پیام/

دیدگاه شما

زنان کویر
منهاج