آخرین اخبار

تاریخ : 17. اسفند 1393 - 7:17   |   کد مطلب: 23146
روابط دختر و پسر در سبک زندگی اسلامی؛
معیار و میزان ، ارتباط درست و سالم با حفظ همه‌ی حریم‌هاست
عتدال در روابط زن و مرد آن است که از هر گونه افراط و تفریط پرهیز شود؛ یعنی نه چنان سخت‌گیرانه و تنگ‌نظرانه برخورد شود که در نگاه عرف و عقلا به هیچ وجه قابل عمل نباشد و نه چنان سهل‌گیرانه نظر داده شود که باعث پیامدهای ناگوار و منفی گردد. معیار و میزان ، ارتباط درست و سالم با حفظ همه‌ی حریم‌هاست...

به گزارش زنان کویر؛در ارتباط میان دختر و پسر  نه می‌توان ممنوعیت هر گونه ارتباط میان دو جنس مخالف، جز در صورت اضطرار را پذیرفت و نه می‌توان اهمیت و حساسیت رابطه‌ی دو جنس مخالف را در حدّ رابطه‌ی میان دو جنس موافق فروکاست؛ بلکه اعتدال در روابط زن و مرد آن است که از هر گونه افراط و تفریط پرهیز شود؛ یعنی نه چنان سخت‌گیرانه و تنگ‌نظرانه برخورد شود که در نگاه عرف و عقلا به هیچ وجه قابل عمل نباشد و نه چنان سهل‌گیرانه نظر داده شود که باعث پیامدهای ناگوار و منفی گردد.

معیار و میزان ، ارتباط درست و سالم با حفظ همه‌ی حریم‌هاست. قرآن کریم در بسیاری از موارد در روابط زن و مرد از کلمه‌ی «معروف» استفاده کرده است. این واژه 38 مرتبه بکار رفته است که 19 بار آن درباره‌ی ارتباط با زنان است؛ گویی معیار و میزان، «معروف» بودن روابط است.

به عنوان نمونه به پاره‌ای از این آیات اشاره می‌شود: «با زنان به صورت معروف (پسندیده و مورد قبول) معاشرت کنید»(نساء/19). علامه طباطبائی در ذیل آیات 242ـ228 سوره‌ی بقره می‌فرماید: «معروف به معنای هر عملی است که افکار عمومی آن را عملی شناخته شده بداند و با آن مأنوس باشد و با ذائقه‌ای که اهل هر اجتماع از نوع زندگی اجتماعی خود به‌دست می‌آورد، سازگار باشد این واژه، متضمن هدایت عقلی، حکم شرعی، فضیلت اخلاقی و هم سنت‌های ادبی و انسانی است و چون اسلام شریعت خود را بر اساس فطرت و خلقت بنا کرده است، «معروف» همان چیزی است که مردم آن را معروف بدانند، البته مردمی که از راه فطرت و از مقتضای نظام خلقت منحرف نگردیده باشند»(طباطبائی، المیزان، 4/ 24).

بر اساس این تعریف، باید معیار را در روابط زن و مرد روشی دانست که جامعه با در نظر گرفتن راهنمایی عقل و شرع و فطرت می‌پسندد. بنابراین، ممکن است یک رابطه‌ای در یک شرایطی پسندیده و در شرایطی دیگر ناپسند باشد یا برای عده‌ای پسندیده باشد و برای عده‌ای دیگر ناپسند. به عنوان مثال، در عرف متشرعه، اگر ارتباط دو جنس مخالف در زمینه‌ی علمی، دینی یا اجتماعی و سیاسی باشد، پسندیده و معروف است؛ همچنین اگر این ارتباط، جهت گفتگو و تصمیم‌گیری در مساله‌ی ازدواج و آینده‌ی زندگی مشترک باشد.

اما اگر مسائل مورد گفتگو، مسایل جنسی و شهوانی باشد، نگاه‌هایی که رّد و بدل می‌شود معنادار باشد؛ حرکات و اطواری که طرفین نشان می‌دهند، محرک و مهیج باشد؛ پوشش‌ها نادرست، سبک و جلف باشد؛ صحبت‌ها بی‌محتوا، بی‌فایده و با خنده‌های بلند و وهن‌آمیز همراه باشد، از منظر عرف متشرعه و عقلا، منکر و ناپسند است یا کسی از جهت ظاهری حدّ پوشش شرعی را رعایت کند، اما نحوه‌ی پوشش او چنان تنگ، چسبان و محرک باشد که به نظر عرف و عقلا، منکر و ناپسند باشد یا ممکن است گفتگوی دختر و پسر در مسایل علمی، فرهنگی، سیاسی یا حتی دینی و قرآنی باشد، اما شیوه‌ی سخن گفتن و حرکات همراه آن باعث شود که این ارتباط منکر و ناپسند شمرده شود.

از دیدگاه اسلام، روابط زن و مرد نباید به گونه‌ای باشد که تمتعات جنسی در آن سهمی داشته باشد، زیرا تمتعات جنسی، منحصراً در چارچوب زندگی زناشویی مجاز است و کشاندن آن از محیط خانه به اجتماع، موجب تضعیف فعالیت‌های اجتماعی می‌شود و در کنار عوامل دیگر ، در کاهش آمار ازدواج تأثیر مستقیم و به سزایی دارد.زیرا در سایه‌ی این روابط، ازدواج مانعی برای لذت‌جویی‌های نامحدود و آزاد محسوب می‌شود.

معاشرت‌های آزاد و بی‌بندوبار، ازدواج را به صورت یک تکلیف و محدودیت در می‌آورد که باید آن را با توصیه‌های اخلاقی یا احیاناً با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد. تفاوت جامعه‌ای که روابط جنسی میان زن و مرد را به محیط خانوادگی و در قالب ازدواج مشروع و قانونی محدود می‌نماید، با اجتماعی که روابط آزاد در آن مجاز است، این است که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت و در اجتماع دوم، آغاز محرومیت و محدودیت است.

در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‌دهد و آن‌ها را ملزم می‌سازد که به یکدیگر وفادار باشند، اما در سیستم اسلامی، ازدواج به محرومیت و انتظار آنان پایان می‌دهد(مطهری، مجموعه آثار، ج19، 438).

همچنین، در سیستم روابط آزاد جنسی، همان تعداد ازدواجی هم که صورت می‌گیرد، در بسیاری از موارد به طلاق منجر می‌شود. زیرا، در روابط هرز، با وجود آن‌همه اظهار دلدادگی و عشق، عقبه سالم و پاکی برای ازدواج یافت نمی‌شود و دختر و پسر در این نوع روابط دوستانه، لایه‌های انسانی و حرمت برانگیز خود را شناسایی نکرده‌اند و تعامل فکری و روحی، نقشی در انتخاب آن‌ها نداشته است بلکه صرفاً جذابیت‌های بصری و لذت‌جویی‌های شهوانی در انتخاب آن‌ها دخیل بوده است(نیک زاد، پیشین).

نمونه بسیار زیبا و روشن ارتباط درست و پسندیده میان دختر و پسر، داستانی است که قرآن کریم در مورد رابطه‌ی حضرت موسی با دختران شعیب مطرح کرده است. قرآن کریم در این رابطه چنین می‌فرماید: اين داستان، مربوط به زماني است که حضرت موسي عليه السلام با نگراني و ترس از دشمن از مصر به جانب مدين بيرون رفت و چون به سر چاه آبي در حوالي شهر مدين رسيد، آن جا جماعتي را ديد که گوسفندان­شان را سيراب مي‌کردند و دو زن را يافت که دور از مردان، در کناري به جمع‌‌آوري گوسفندان­شان مشغول بودند.

موسي(ع) به جانب آن دو رفت و گفت شما اين جا چه کار مي‌کنيد؟ گفتند: ما منتظريم تا مردان، گوسفندانشان را سيراب كنند و باز گردند؛ آن گاه ما گوسفندانمان را سيراب کنيم و پدر ما هم، مردي سال‌خورده است. موسي گوسفندان آنان را سيراب کرد و سپس رو به سايه آورد و دست به دعا برداشت. حضرت موسي(ع) هنوز از دعا لب فرو نبسته بود كه ديد يکي از آن دو دختر با کمال وقار و حيا باز آمده و گفت: پدرم از تو دعوت كرده كه به منزل ما بيايي تا در برابر كمك تو به ما، به تو پاداش دهد.

وقتي موسي(ع) نزد پدر دختران(شعيب) رسيد و سرگذشت خود را با بيان کرد، شعيب(ع) گفت: اينک ترسي به خود راه نده که از شر قوم ستم‌کار، نجات يافتي. در اين هنگام، يکي از آن دو دختر (صفورا) گفت: اي پدر! اين مرد را براي كار خود اجير کن که وي بهترين کسي است که مي‌توان براي انجام كار برگزيد؛ زيرا او هم امين است و هم توانا. شعيب خطاب به حضرت موسي(ع) گفت: من اراده كرده‌ام که يکي از دو دخترم را به نکاح تو در آورم(قصص/23ـ 26). این داستان حاوی مطالب مهمی است که به آن‌ها اشاره می‌شود:

  1. در يك رابطه ضروري و حداقلي ميان دختر و پسر، بايستي رفتار، نگاه، پوشش و گفتار آن دو، بر اساس اصل «حيا» باشد. خداوند در توصيف راه رفتن دختر شعيب در آيه 26 سوره قصص، مي‌فرمايد: «تمشي علي استحياء»؛ زيرا شيوه حرکت، سبک سخن گفتن و نحوه لباس پوشيدن، حامل پيام است و در هر فرهنگي، با مخاطبش سخن مي‌گويد.
  2. پدران و مادران، بايد بر رفتار فرزندان خودشان با مهرباني و احترام به شخصيت آنان و به دور از هر گونه توهين، نظارت كنند و در مقابل، نوجوانان و جوانان هم بايد براي كسب آگاهي بيشتر و استفاده از تجربه پدر و مادر، با آنان مشورت كنند. وقتي كه بر خلاف عادت هر روزه، آن دو دختر، زودتر به خانه برگشتند، پدر با تعجب پرسيد: چه شد که امروز زود بازگشتيد؟ دختران گفتند: مرد صالحي بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما، بر ما ترحم کرد و گوسفندان ما را آب داد و ما زودتر به خانه آمديم.
  3. بايد از نگاه ناروا و «چشم چراني»، خودداري ورزيد که از آن به «غض بصر»5 تعبير شده است. فرمان قرآن اين است كه بايد از نگاه خيره، هوس‌آلود و کنترل نشده، پرهيز كرد.
  4. حضرت موسی به عنوان یک پسر جوان به سوی دختران شعیب که در گوشه‌ای برای انجام کار خود به انتظار نشسته بودند، می‌رود و با آن‌ها با رعایت ادب و عفاف گفتگو می‌کند و آن‌ها نیز به عنوان دختران جوان، با عفت و پاکی پاسخ او را به درستی می‌دهند و از این‌که پسر جوان ناشناخته‌ای به سوی آن‌ها آمده و در مورد کار آن‌ها می‌پرسد، حساسیت و عصبانیت نشان نمی‌دهند و پس از آن حضرت موسی به یاری آن‌ها می‌شتابد(مکارم شیرازی، نمونه، 16/ 59-58.).
  5. دختر جوان شعیب از جانب پدر مأمور می‌شود که به نزد موسی بیاید و با او در مورد کاری که انجام داد گفتگو کند تا او را برای آمدن به خانه آن‌ها راضی کند.
  6. دختر شعیب در این مدت چنان حضرت موسی را با زیر نظر گرفتن شناسایی کرده بود که پیشنهاد استخدام وی را به عنوان بهترین فرد که از دو صفت قوی و امین برخوردار است، به پدر می‌دهد و پدر نیز پیشنهاد دختر را می‌پذیرد(همان).

آیات شریفه فوق، ارتباط و گفتگوی دختر و پسر جوان را مطرح می‌کند و به زیبایی رعایت آداب اخلاقی و موازین ارزشی را نیز به تصویر می‌کشد؛ زیرا هم موسی در مواجهه با دختران شعیب از زیاده‌گویی و بیهوده‌گویی می‌پرهیزد و نیز انجام کاری برای آن‌ها را بهانه‌ای برای نزدیکی به آن‌ها و سوءاستفاده اخلاقی قرار نمی‌دهد؛ بلکه بلافاصله به زیر سایه می‌رود و با خدا به راز و نیاز می‌پردازد و هم این‌که دختران شعیب در گفتگوی با موسی از زیاده‌گویی می‌پرهیزند و به حداقل کلمات اکتفا می‌کنند و هنگام راه رفتن حیا و پاکدامنی خود را در برابر مرد نامحرم به نمایش می‌گذارند تا مرد نامحرم طمع خام در سر نپروراند.

قابل توجه است که در پاره‌ای از روایات آمده است: «وقتی موسی به سوی خانه حضرت شعیب حرکت می‌کند، دختر برای راهنمایی از پیش رو حرکت می‌کرد و موسی از پشت سرش، چون باد به لباس دختر می‌وزید و ممکن بود لباس را از اندام او کنار زند، موسی به دختر شعیب می‌گوید: من از جلو می‌روم و بر سر دو راهی و چند راهی‌ها مرا راهنمایی کن»(همان). از تبیین آیه‌ی فوق به خوبی روشن می‌شود که «حیاء» ملاک اصلی در تشکیل روابط معقول میان زن و مرد است که در این نوشتار اشارتی بر آن می‌رود.

نوشته:سید رضا موسوی«استادیار دانشگاه آزاد»

انتهای پیام/

دیدگاه شما

زنان کویر
منهاج