آخرین اخبار

تاریخ : 23. مهر 1394 - 8:23   |   کد مطلب: 21626
شب قبل مثل همیشه در مسجد جامع که دیگر سنگر مردم انقلابی شده بود برنامه ریخته شد که برای اعتراض به واقعه هفده شهریور راهپیمایی آرام داشته باشیم و سعی کنیم حضور گسترده ایی داشته باشیم و هر کس با خودش کبریت ، وسایل پانسمان و تیوپ ...

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی "زنان کویر "پیروزی انقلاب اسلامی مدیون زنان و مردانی ست که با جان فشانی ها و پایداری به ثمر نشست و در این میان نقش زنان بسیار پر رنگ و تاثیر گذار بوده است. امام خمینی(ره) همواره درباره نقش زنان در پیروزی انقلاب اسلامی بر این مساله  تاکید داشتند که "ما نهضت خودمان را مدیون زن ها می دانیم " ذکر همین نکته برای بیان نقش زنان در پیروزی انقلاب اسلامی از هر کلامی  رساتر است. میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال ۱۳۵۷ با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه  نهادند .   فاطمه اسماعیلی نیز یکی از زنانی است که در این پیروزی با وجود سن و سال کم اما تاثیر زیادی داشته است.وی از فعالان انقلاب بوده و اکنون استاد دانشگاه ، پژوهشگر  و فوق لیانس مطالعات زنان را دارا است. در نشست صمیمانه با وی از او در خواست کردیم که خاطرات آن دوران را برایمان بازگو کند.او که بعد از سال ها از پیروزی انقلاب اسلامی همچنان روحیه ی انقلابی خود را حفظ کرده بود کلام خود را اینگونه آغاز کرد :   دوران انقلاب سن و سال کمی داشتم ؛ حدودا 13-12 ساله بودم و جثه ی بسیار ظریف و کوچکی داشتم ؛ جالب بود که همین جثه ی کوچک سبب شده بود که قدم های بزرگی را برای انقلاب بردارم.  

چه شد که تصمیم گرفتید در این راه قدم بردارید؟

البته 13 سال سن کمی برای فهمیدن انقلاب بود ، اما مصادف بود با یک تحول بزرگ و عمیق در زندگی من، هم زمان با آن دوران کتابی را می خواندم از جمیله بوپاشا ؛ او یک دختر انقلابی الجزایری بود و خاطراتش را در آن کتاب بازگو کرده بود . اینکه با وجود سن کم حدودا 17 سالگی برای کشورش کوشیده بود و شکنجه ی فرانسوی ها او را از هدفش دور نکرده بود برایم جالب بود و این مرا تحریک می کرد من نیز در ا ین را ه قدم بردارم ؛ ضمن اینکه فامیل و خانواده نیز در فعالیت های انقلابی حضور چشمگیری داشتند و این باعث می شد هر روز شناخت بیشتر ی از گفته ها ، سخنان امام و اهداف انقلاب داشته باشم.

از پدرو مادرتان برایمان بگویید ؟

پدرم کارگری ساده بود و مادرم خانه دار ، هردو بسیار پایبند به مسائل دینی بودند ؛ قبل از اینکه به مدرسه برویم برای آموختن قرآن فرزندانشان را به مکتب خانه می فرستادند . مادرم معتقد بود از که دخترانش از شش سالگی باید چادر بپوشند.

یک خاطره جالب ؟

خاطرات خیلی زیاد است ، با وجود اینکه سن کمی داشتم همه چیز برایم ماندنی و خاطره شده ؛ گوش به فرمان امام بودن و اینکه هر جا فرمانی به امام می دادند و یا صحبتی می کردند بدون چون و چرا گوش به فرمان بودند ، هم دردی و ایثارگری که نسبت به هم داشتند خیلی ارزش داشت.   وقتی که با هم از محله ها حرکت می کردیم انگار یک خانواده بودیم ؛ معمولا از مسجد جامع تا گلزار شهدا ، کیلومتر ها راهپیمایی می کردیم بدون اینکه خسته شویم.

به نظر شما وضعیت زنان قبل و بعد از انقلاب چقدر تغییر کرده ؟

قبل از انقلاب زنان را برای اهداف رژیم و برای پیش برد کارهایشان بکار می بردند ، زنان را در آموزش و پرورش بکار می گرفتند ولی آن جا هم برای اهداف خودشان و به واقع هیچ ارزشی برای زنان قائل نبودند . بی حجابی زن را برای آن رواج می دادند تا بتوانند از زن یک استفاده ی سیاسی و جنسیتی ببرند . زنان فاقد استقلال بودند و حتی به عنوان یک انسان هم ارزش نداشتند و حق هیچ اعتراضی بر آن ها وارد نبود. من معتقدم ارزش و هویت زنان را مریون انقلاب هستیم .  

آیا شما معتقد هستید که با انقلاب زنان به یک قرن عقب تر برگشتند ؟

خیر ؛ این انقلاب بود که باعث شد زنان رتبه های بلند علمی ، ورزشی و پژوهشی را بدست آورند. فاطمه اسماعیلی در حالی که اندوه داشت به نکته ی جالبی اشاره کرد ؛ او گفت از میان خواهرانم فقط من هستم که دارای تحصیلات دانشگاهی ام ، خواهرانم کم سوادی خود را به خاطر رژیم پهلوی و پا گذاشتن این رژیم بر روی ارزش های دینی و سنتی ایرانیان می دانند. البته نه تنها خواهران من بلکه خیلی از دختران آن زمان بخاطر مختلط بودن کلاس های درس از تحصیل عقب ماندند ؛ ضمن اینکه در آن زمان حق تحصیل برای قشر مرفه بود .   او ادامه داد : شاید همین بی سوادی و یا کم سوادی مردم که از طرف رژیم شاهنشاهی تحمیل شده بود اجازه نمی داد که مردم در سرنوشت کشورشان دخیل باشند.

چه شد که جانباز شدید ؟

به دلیل جثه ی کوچکم عموما بیانیه ها ، پوستر ها و اسپری هایی که بر روی دیوار می نوشتند را به من می سپردند ، چون مامورین به من کمتر شک می کردند . به آتش کشیده شدن مسجد جامع در واقع بخاطر اعتراض برای کشتار 17 شهریور بود . شب قبل مثل همیشه در مسجد جامع که دیگر سنگر مردم انقلابی شده بود برنامه ریخته شد که برای اعتراض به این واقعه یک راهپیمایی آرام داشته باشیم و سعی کنیم حضور گسترده ایی داشته باشیم و هر کس با خودش کبریت ، وسایل پانسمان و تیوپ که وقتی آتش می زدیم ، گاز آشک آور را خنثی می کرد بهمراه خود داشته باشیم. صبح آن روز تقریبا با 40 نفر دیگر از هم محله ایی ها به سمت مسجد حرکت کردیم و مثل همیشه در میان راه به پخش اعلامیه ها و عکس های امام می پرداختیم .   به مسجد که رسیدیم مثل همیشه همه چیز عادی بود ، داخل مسجد نمایشگاه کشتار میدان ژاله بود . حدودا ساعت 11 ظهر ، اوایل سخنرانی حاج آقای صمدانی بود که دیدیم مسجد شلوغ شد ، درب ها بسته شد و پشت درب مسجد وسایل نقلیه را به آتش کشیدند.شنیدیم عده ایی از کولی ها که بعدها متوجه شدیم افراد نظامی هم در میان آن ها بودند به ما حمله کردند. اولین کاری که انجام شد فرش ها را جمع کردند ، زنان را داخل شبستان بردند ، من نیز در شبستان بودم و شاهد اینکه چگونه کولی ها با هر وسیله ایی حمله ور شده بودند و از هیچ کاری دریغ نمی کردند ، در حالیکه درب های مسجد بسته بود و هیچ نیروی کمکی نداشتیم. نمی دانم این دست خدا بود که ناگهان درب های مسجد بسته شد و همه فرار کردند من نیز با آن جثه ی کوچکم در حالی که نگران بودم که چاردم از سرم نیافتد ، فرار می کردم . از پله های مسجد که بالا آمدم ، نظامیان را دیدم در حالیکه به طرف مردم شلیک می کردند و پای من نیز مورد اصابت گلوله قرار گرفت

آخرین کلامی که می خواهید به جوانان بگویید؟

همان کلام امام (ره) که پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.

 عکس هایی از به آتش کشیده شدن مسجد جامع :

 مسجد جامعمسجد جامع مسجد جامع مسجد جامع انتهای پیام/              

دیدگاه شما

منهاج
زنان کویر