آخرین اخبار

تاریخ : 28. مرداد 1394 - 10:03   |   کد مطلب: 26623
شهید
همسر شهيد مدافع حرم "اكبر‍‌شهرياري"
زنان قهرماني كه دامانشان شهيد پرورش مي‌دهد
فاطمه صبوری همسر شهید مدافع حرم " اکبر شهریاری" در زمان شهادت همسرش، نوزادی سه ماهه داشت؛ اما او نيز مانند نوعروس وهب در عاشورا از نهضت حسيني دفاع كرد؛ همسرش را راهی حرم ناموس اهل بیت کرد تا در جرگه زنان قهرمان قرار گیرد که دامانشان شهيد پرورش مي‌دهد

به گزارش زنان کویر ، به نقل از طنن یاس:"فاطمه صبوري" يكي از زنان حماسه‌ساز ايران اسلامي است  كه همسرش " اكبر‌شهرياري" را براي دفاع از حرم ناموس اهل بيت (ع) راهي سرزمين سوريه كرد و سال 92 توسط تكفيري‌ها در شهرحلب سوريه به شهادت رسيد.

 اگر چه فاطمه خانم، در زمان شهادت همسرش، نوزادی سه ماهه داشت؛ اما او نيز مانند نوعروس وهب نصراني در عاشورا از نهضت حسيني دفاع كرد؛ اين‌ها همان زنان قهرمان بوده و هستند كه دامانشان شهيد پرورش مي‌دهد، متني كه پيش‌رو داريد ماحصل گفت وگوي ما با بانوي گرانقدري از خيل عظيم بسيج جامعه زنان است که خواندن آن خالی از لطف نیست.
زيارت امام رضا(ع) شروع يك زندگي
متولد1370 و طلبه سطح2 حوزه‌ علميه هستم، سال 88 در سفر زيارتي مشهد با خانواده "شهرياري"  آشنا شدم و از طريق خانواده‌اش به اكبرآقا معرفي شدم و بحث خواستگاري پيش آمد؛ سال 89 عقد كرديم و سال 90 عروسي‌مان بود؛ حاصل زندگي مشترک 2ساله‌ام يك پسر به نام محمد‌باقر است كه الان 1ساله و نيمه دارد.  

همسرم متولد سال  63 بودند و سال 86 دانشگاه تربيت پاسداري امام حسين (ع) قبول شدند؛ فوق ديپلم علوم سياسي داشتند در حال ادامه تحصیل بود؛ مدت زندگي مشترک ما بسیار كم بود تقريبا 2سال کنار هم بودیم؛ پسرم 3 ماهه بود كه پدرش شهيد شد.
همسرم خيلي مهربان بود، او راز كودكي به مسجد و هيئات مذهبي و قرائت قرآن علاقه داشت تا اينكه وارد سپاه پاسداران شد.

اکبر براي شهادت خيلي تلاش كرد؛ خالصانه براي سپاه كار كرد. مي‌گفت حاضرم براي سپاه مجاني كار كنم، شهدا خصوصيات اخلاقي‌شان عين هم بود؛ همسرم مثل شهدا بود، متواضع و صبور وفروتن؛ خيلي مهربان بود، با آنكه مشغله كاري‌اش زياد بود و دائم مأموريت می‌رفت اما وقتي از بيرون وارد منزل مي‌شد خيلي صبورانه رفتار مي‌كرد؛ خستگي كارش را پشت در مي‌گذاشت؛ به عنوان زن خانه مرا درك مي‌كرد.

همسرم عاشق شهادت بود

همسرم عاشق شهادت بود؛ تمام كارها و اساس زندگي‌اش شهادت و پيروي از امام(ره) و رهبر معظم انقلاب پايه گذاري شده بود؛ مي‌گفت آرزو دارم تا جوان هستيم امام زمان را ببينيم و شهيد شويم، از من مي‌خواست براي شهادتش دعا كنم.

سال91 اولين مأموريت 24 روزه‌اش به سوريه بود. قبل از مأموريت مدام از شهادت حرف مي‌زد مي‌گفت كار ما طوري است كه يا شهيد مي‌شويم يا مجروح. سال اول كه به مأموريت سوريه رفت گفت: به اهواز مي‌روم!  و 24 روزه بر‌مي‌گردم.  مأموريت دومش به سوريه 2ماه ونيم بود آخرين ديدارما خيلي عادي بود انگار داشت سفر يك روزه مي‌رفت وقتي رفت كه ديگر برنگشت و به شهادت رسيد.

آخر قسمتش، قطعه 26 بهشت زهرا شد

تفريحگاه ما قطعه 26 بهشت زهرا بود؛ براي زيارت شهداي گمنام و "شهيد پلارك" ... علاقه خاصي به قطعه 26 بهشت زهرا داشت؛ آخر قسمتش هم قطعه 26 شد، تفريح ما يا بهشت زهرا بود يا شب‌هاي جمعه به زيارت شاه عبدالعظيم(ع) حسني مي‌رفتيم ، دوري‌اش سخت است؛ بي‌پدر بودن بچه‌ام سخت است؛ اما وقتي عاشق شهادت بود براي رضاي خدا دلم را راضي كردم

.

انگار كسي در درون می‌گفت " اکبر شهید شده"

روزی که خبر شهادتش را دادند، من منزل پدرم بودم؛ نزديك اذان مغرب بود با مادرم صحبت مي‌كردم... از روز قبل اضطراب داشتم انگار كسي مي‌گفت اكبر شهيد مي‌شود ؛ فرداي آن روز اضطرابم طولاني شد.

هر روز ساعت مشخصي زنگ مي‌زد ، اما آن روز زنگ نزد، رفتيم هيئت ديديم حجله گذاشتند وقتي فهميدم اكبر شهيد شد بي حال شدم و افتادم

.

وقتی رسانه‌ها درگيري‌های سوريه را نشان مي‌دادند، نگران مي‌شدم ، با خود فکر می‌کردم احتمال دارد، همسر من هم  شهيد شود.  روزي كه مي‌خواست به ماموريت برود به او التماس كردم.  مي‌گفتم بگذار محمدباقر بيشتر تو را ببيند و بزرگ شود. گريه كردم گفتم تو تازه بابا شدي. اما او بند نبود انگار نه انگار كه درخواست كردم نرود  انگار كشان كشان بردنش .
اكبر عاجزانه دعا مي‌كرد و زجه مي‌زد و از خدا شهادتش را مي‌خواست سال 90 و91 اربعين پياده به كربلا و زيارت امام حسين((ع) رفت، عاجزانه از امام حسين(ع) مي‌خواست شهادت را نصيبش كند.

پسرم يك هفته بعد از محرم به دنيا آمد دهه اول و دوم محرم چون اكبر مداح بود،  مشغول هيئت بود بعد از به دنيا آمدن بچه غروب كه به خانه مي آمد تند تند شعرش را مي‌نوشت و سبك‌ها را تمرين مي‌كرد و مي‌رفت .. . اربعين با پاي پياده به كربلا رفت  10 روز بعد سوريه رفت و شهيد شد.
مدت زندگي ما آنقدر كوتاه بود كه خاطره و حرف خاصي نمي‌ماند . براي بازرسي منطقه رفته بود كه تكفيري‌ها او را شناسايي كردند، خمپاره به فاصله نيم‌متري به پهلوي چپش اصابت می‌کند و شهيد می‌شود؛ دو روز بعد از شهادتش پيكرش را آوردند.
 
در طول زندگي 2 ساله‌ام دو بار سفر زيارتي مشهد و يك بار سفر كربلا رفتيم . "اكبر" آدم  "توداري" بود وقتش را بيشتر صرف مطالعه و قرائت قرآن مي‌كرد؛ وقت برايش تنگ  بود .
به شهدا خيلي علاقه داشت خيلي از خاطرات كتاب شهدا را خوانده بود.

بار ديگر بروي شهيد مي‌شوي

بعد از شهادتش خواب ديدم با هم به زيارت امام رضا(ع) رفتيم به او گفتم چرا زود رفتي  و ما را تنها گذاشتي؟ ديدم در خواب شهيد شد؛ گفتم يكبار شهيد شدي باز بروي شهيد مي‌شوي.
اكبر مي‌گفت خوش به حال شهدا آنها سعادتمند بودند؛ يك روز از سركارش آمد خيلي ناراحت بود مي‌گفت همه دوستانم رفته‌اند و من مانده‌ام و اگر جنگ تمام شود اين سعادت را از دست مي‌دهم.
آخرين تماس ما شب دوشنبه بود از احوال من از پسرمان" محمد باقر" سوال كرد. مي‌گفت سر نماز دعا يادت نرود، مي‌دانستم راجع به شهادتش مي‌خواهد دعا كنم؛ ناخودآگاه دعا يادم مي‌آمد، مي‌گفتم خدايا اكبر هرچه مي‌خواهد به او بده هر چه خودت صلاح مي‌داني همان شود.
خوب جايي به شهادت رسيد؛ شهادت گواراي وجودش.به نظرم در دو سال زندگي‌مان؛ رفتارش رفتار آدم عادي نبود خيلي معنوي بود به خدا نزديك بود كسي كه نمازش را اول وقت مي‌خواند نمازش را باعشق مي‌خواند. به من مي‌گفت بيا تصميم بگيريم هرجا بوديم در خيابان و مهماني نمازمان را اول وقت بخوانيم نماز اول وقت ما را به همه جا مي‌رساند . هنوز اسمش بر سر زبان‌هاي مردم است. مي‌گويند اكبر به پدر و مادرش احترام مي‌كرد. روي قرائت قران دقيق بود كه روزي يك ساعت قرآن بخواند به حلال وحرام و لقمه حلال اهميت مي‌داد.

کرامت‌های شهید

بنده خدايي چندين سال بچه دار نمي‌شد وقتي اكبر شهيد شد احساس كرد، اكبر وسيله‌اي است تا او را پيش خدا واسطه قرار دهد تا به خدا نزديك شود و نذر كرد بچه دارشد.
مي‌گفت بوسيله اكبر با خدا ارتباط برقرار كردم و حاجتم را گرفتم.
كسي بيكار بود كارش رديف شد؛ پسرم كه 6ماهه بود مريض شد از بس دكتر بردم، خسته شدم وقتي با عكس او حرف مي‌زدم مي‌گفتم چرا پسرم بي‌پدر شد؛ آمد سراغ محمد باقر دست روسرش كشيد و پسرم خوب شد.

از خدا مي‌خواهم دست ما را شهدا بگيرند؛ بد دوراني است؛ عده اي در گرداب گناه گير كردند، شهدا هم سفره امام حسين(ع) هستند؛ پيش حضرت زهرا آبرو دارند اميدوارم دست ما را بگيرند وما را تنها نگذارند.
انتهای پیام / س

دیدگاه شما

منهاج
زنان کویر